یل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ) (ص.) پهلوان، دلاور. ج. یلان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ) (ص.) پهلوان، دلاور. ج. یلان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یل . [ ی َ ] (اِ) تاج خروس . (ناظم الاطباء).
یل . [ ی َ ] (ترکی، اِ) جامه ٔ نیم تنه ٔ زنان . نیم تنه ٔ زنانه، و امروز این کلمه بیشتر در روستاها مستعمل است . قسمی جامه ٔ کوتاه زنان که فقط نیمه ٔ تن را می پوشید: یل من یراق می خاد. (یادداشت مؤلف ).
یل . [ ی ُ ] (اِ) نوعی کرجی دراز و باریک سریعالسیر با پاروزنان بسیار. (یادداشت مؤلف ). نوعی قایق .