یقطان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یقطان . [ ی َ ] (معرب، اِ) سنگی متحرک است . خفقان دل و ارتعاش و استرخا را مفید است . (نزهةالقلوب ). به لغت رومی نوعی از سنگ و آن هر جا باشد خودبه خود حرکت کند و چون دست کسی بر آن رسد ساکن گردد. گویند علت یرقان و استرخای اعضا را برطرف کند و هرکه با خود دارد هیچ چیز را فراموش نکند. (برهان ).
یقطان . [ی ُ ] (اِخ ) پدر عرب یمن . (از منتهی الارب ). در لغت به معنی کوچک شونده است و آن از نسل سام و رئیس بنی یقطان بود که قبایل عربند. (قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به یقطن بن عامر شود. برخی از مورخان عرب، قحطان را معرب یقطان مذکور در تورات می دانند. (تاریخ اسلام ص ٢٢).