یغمایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ) [ تر - فا. ]<BR>۱- (ص نسب.) منسوب به یغما.<BR>۲- خوبرو، زیبا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ) [ تر - فا. ] ۱- (ص نسب.) منسوب به یغما. ۲- خوبرو، زیبا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یغمایی . [ ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به یغما که شهری است از ترکستان . (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ اهل یغما. از مردم یغما. (یادداشت مؤلف ). ◄ متعلق به یغما. که از شهر یغما باشد. (یادداشت مؤلف ). ◄ کنایه از زیباروی و خوش اندام . (از یادداشت مؤلف ). زیباروی اهل یغما یا مطلق خوب روی : سرای تو پرسرو و پرماه و پرگل ز یغمایی و کشی و خلخانی . فرخی . شوند حلقه به گوشت بتان یغمایی چو حلقه گر نشوی هردری و هرجایی . سوزنی . یوسف مصریان به زیبایی هندوی او هزار یغمایی . نظامی . در میان آن عروس یغمایی برده از عاشقان شکیبایی . نظامی . به یغما و چین زآن نیارم نشست که یغمایی و چینی آرم به دست . نظامی . مرا خود بسی دُرّدریایی است غلامان چینی و یغمایی است . نظامی . برون آمد چه گویم چون بهاری به زیبایی چو یغمایی نگاری . نظامی . من همان روز دل و صبر به یغما دادم که مقید شدم آن دلبر یغمایی را. سعدی . نه زهد و صفا ماند نه معرفت صوفی گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی . سعدی . روی تاجیکانه ات بنمای تا داغ حبش آسمان بر چهره ٔ ترکان یغمایی کشد. سعدی . دلی که حور بهشتی ربود و یغما کرد کی التفات کند بر بتان یغمایی . سعدی . ترک بالابلند یغمایی خسرودار ملک زیبایی . شاه نعمةاﷲ ولی . ◄ غارت کرده . (غیاث ) (آنندراج ). مال به غارت برده . مال غارتی . (یادداشت مؤلف ). ◄ غارت گیر. (آنندراج ).
یغمایی . [ ی َ ] (اِخ ) طایفه ای که در بلوک جندق مسکن دارند. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی