یعلول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یعلول . [ ی َ ] (ع اِ) پارگین سپید صاف راست روان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). الغدیر الابیض المطرد. (اقرب الموارد). ◄ شبنم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ غورهای آب . (منتهی الارب ). حباب آب . (آنندراج ). ژاله . سوارک آب . ج، یعالیل . (مهذب الاسماء). ◄ ابر سفید. ◄ باران پی درپی یکدیگر. ج، یعالیل . ◄ جامه ٔ دوباره رنگ کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ).