یعقوبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یعقوبی . [ ی َ بی ی / ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به یعقوب . ج، یعاقبة. (ناظم الاطباء). ◄ منسوب است به یعقوب که نام اجدادی است . (از الانساب سمعانی ). ◄ منسوب به یعقوب پیغمبر : پیش یوسف نازش خوبی مکن جز نیاز و آه یعقوبی مکن . مولوی . ◄ یکی از افراد فرقه ٔ یعقوبیان که معتقد به یک طبیعت بودند (مونوفیزیت ). ج، یعاقبة، یعقوبیین، یعقوبیان . پیرو فرقه ٔ یعقوبیه . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یعقوبیه و یعقوبیان شود.
یعقوبی . [ ی َ ] (اِ) بهترین لیمو : بهترین لیمو... لیمویی است کوچک که در بغداد آن را یعقوبی گویند. پوست آن تمام تنک و بوی آن خوشتر از لیموهای دیگر است . (فلاحت نامه ).
یعقوبی . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان یزد، واقع در هزارگزی شمال یزد، با ٣١٨ تن سکنه . آب آن از قنات است و راه فرعی به یزد دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).