یعفور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یعفور. [ ی َ ] (ع اِ) آهوبره . گوزن بچه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آهوبره که اندک مایه قوت گرفته باشد. (دهار) (از مهذب الاسماء). آهوبچه ٔ میان خشف ورشا. ج، یعافیر. (یادداشت مؤلف ). ◄ آواز. ◄ جنبش . ◄ پاره ای از شب . ج، یعافیر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
یعفور. [ ی َ / ی ُ ] (ع اِ) آهوی خاکسترگون یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
یعفور. [ ی َ ] (اِخ )نام خر آن حضرت پیغمبر اسلام (ص ). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از مکارم الاخلاق ص ١٣٩). نام خر آن حضرت (ص ) و اصل آن عُفَیْر است . پیامبر(ص ) بر وی سوار می شدی . چون حضرت وفات یافت، یعفور خود را هلاک کرد. واﷲ اعلم بحقیقةالحال . (از آنندراج ) : از خداوند دلدل و قنبر وز خداوند ناقه و یعفور. سوزنی . ◄ (اِ) در تداول و تخاطب عامیانه ٔ ایران، خر. (یادداشت مؤلف ).