یعسوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یعسوب . [ ی َ ] (ع اِ) پادشاه زنبوران عسل . (منتهی الارب ) (از غیاث ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مهتر زنبوران . (دهار). میرملکه . رسمو. وار. ملکه ٔ کندوی عسل . (یادداشت مؤلف ). ملک النحل . امیر منج . (زمخشری ) : یعسوب امت است علی وار از آنکه سوخت زنبورخانه ٔ زر و سیم آذر سخاش . خاقانی . ◄ زنبور نر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (آنندراج ). ◄ رئیس بزرگ . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از غیاث ). مهتر قوم . مهتر مردمان . (یادداشت مؤلف ). ◄ نوعی از کبک . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). کبک نر است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ◄ پرنده ای بزرگتر از ملخ و یا خردتر از آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سورنگ . و آن طایری است خرد از ملخ که دمی دراز دارد. ج، یعاسیب . (از مهذب الاسماء). ◄ سپیدی است در روی اسب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). دایره ای است در مرکض اسب . ج، یعاسیب . ◄ (اِخ )نام اسب نبی (ص ). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).