یشکری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یشکری . [ ی َ ک ُ ری ی ] (اِخ ) ورقأبن عمربن کلیب یشکری و گفته اند شیبانی، اصل او از خوارزم و یا از مرو و یا از کوفه بود. در مدائن سکنی گزید و در آنجا از عمروبن دینار و جز وی روایت کرد و شعبه و ابن المبارک و دیگران از او روایت دارند. وی در حدیث ضعیف بود. (از لباب الانساب ).
یشکری . [ ی َ ک ُ ری ی ] (اِخ ) عبیداﷲبن سعیدبن یحیی بن برد سرخسی یشکری، از راویان بود و از یحیی بن سعید روایت کرد. ابن خزیمه و محمدبن اسحاق ثقفی و جز آن دو از او روایت دارند. یشکری به سال ٢٤١ هَ . ق . در سرخس درگذشت . (از لباب الانساب ).
یشکری . [ ی َ ک ُ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به یشکربن وائل که برادر بکر و تغلب بن وائل بود و گفته اند او یشکربن بکربن وائل بود و آن درست تر است . (از لباب الانساب ).