یشار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یشار. [ ی َ ] (اِ) سیم کوفت بود. (لغت فرس اسدی ). نقره کوب . این کلمه را بشار و نثار و سِوار به معنی دستبند و فشار خوانده اند و معانیی برای آن تراشیده اند. (یادداشت مؤلف ) : هنوز پیشرو هندوان به طبع نکرد رکاب او را نیکو به دست خویش یشار. فرخی . رجوع به بشار شود.