یسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یسر. [ ی ُ ] (اِ) مرجان سیاه . حجرالعقاب . حجرالنسر. حجرالماسکة. حجرالبهت . اکتمکت . دانه های سیاهی که از آن سبحه کنند. (یادداشت مؤلف ). ◄ چوب درخت بان را گویند که چون محکم و تیره رنگ و معطر است از آن در ساختن تسبیح و منبت کاری استفاده می کنند. از گل و دانه ٔ درخت بان ماده ٔ معطری به دست می آورند که در عطرسازی مورد استفاده دارد. درخت بان بیشتر در هند شرقی می روید. ◄ (اصطلاح گیاه شناسی ) درخت محلب (آلبالوی تلخ ) را گویند که از چوب آن سابقاً جهت ساختن مسواک برای شستشوی دندانها استفاده میکردند. و رجوع به محلب شود. ◄ گل . قسمی گل : تخم گل یسر؛ حب هان . (یادداشت مؤلف ).
یسر. [ ی َ / ی َ س َ ] (ع مص ) آسان گردیدن . ◄ نرم گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ فرمانبردار گردیدن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ).
یسر. [ ی َ / ی َ س َ ] (ع اِمص ) انقیاد و فرمانبرداری خواه در انسان باشد و یا در اسب . (ناظم الاطباء). انقیاد و فرمانبرداری . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نرمی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).