یز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یز. [ ی ِ زُ ] (اِخ ) هکاای دُ . جزیره ٔ بزرگی است در شمال ژاپن دارای دو میلیون و هفتصد هزار سکنه . شهرهای عمده ٔ آن هاک ُ داتِه و اُتارو است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به یزو شود.
یز. [ ی َ ] (اِ) گیاهی خاردار که به تازی ثمام گویند و آن را بر اطراف خیمه و دیگر جایها گذارند تا مردمان و جانوران آمد شد نتوانند نمود. (ناظم الاطباء). گیاهی باشد پرخار که بر اطراف خیمه و جایگاهی نهند که مردم و جانور نتواند آمد. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ). یزبن . جلیله و عصاره ٔ آن را عبیبه گویند. (یادداشت مؤلف ). ثمام . ثمامة. ثمه . یثموم . عرف . (منتهی الارب ). و رجوع به یزبن شود.