یزدادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یزدادی . [ ی َ ] (اِخ ) علی بن محمدبن احمد... ابن یزداد رازی یزدادی، او پسر ابوعبداﷲ خازن است و در بخارا سکنی گزید و بعد به سمرقند رفت و در آنجا درگذشت . یزدادی از ابوعبیدالقاسم و ابوعبداﷲ حسین محاملی و جز آن دو روایت کرد. (از لباب الانساب ).
یزدادی . [ ی َ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن یزداد... رازی یزدادی، مکنی به ابوبکر و معروف به ابن الخباز، در بخارا سکنی گزید و در همانجا به سال ٣٥٣ هَ . ق . درگذشت . از ابراهیم بن یوسف هسنجانی و احمدبن حسن صوفی و محمدبن جریر طبری و جز آنان حدیث شنید. (از لباب الانساب ).
یزدادی . [ ی َ ] (اِ) نوعی از قلیه و یا قیمه که پس از پخته شدن بر بالای آن تخم مرغ گذارند. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (آنندراج ) (از برهان ) : خورد مخالفان تو خون دل و جگر قوت موافقان تو یزدادی و عسل . طیان . خاک مالیده به لب می گذرد مست و ملنگ خورده یزدادی چغز و زده فرخواک جعل . مشفقی بخاری . ◄ کوفته ای که در میان آن تخم مرغ گذارند. (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).