یربوعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یربوعی . [ ی َ عی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به یربوع که بطنی است از تمیم . (از انساب سمعانی ).
یربوعی . [ ی َ عی ی ] (اِخ ) احمد یربوعی از رجال شجاع زنگی بود اما خیانت کرد و سبب شکست آنان شد. (ابن اثیر ج ٧ ص ١٤٢).
یربوعی . [ ی َ عی ی ] (اِخ ) حصین یربوعی پدر زیاد نابعی است . (منتهی الارب ).