یاقوتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاقوتی . (اِخ ) امیر یاقوتی پسر داود چغری بیک و برادرزاده ٔ سلطان طغرل سلجوقی بود. رجوع به تاریخ سیستان صص ٣٧٤- ٣٧٦ و راحة الصدور ص ٧٧ و تاریخ گزیده ص ٤٥٠ شود.
یاقوتی . (ص نسبی ) منسوب به یاقوت . به رنگ یاقوت . ساخته شده از یاقوت . - انگور یاقوتی ؛ انگور که دانه ٔ آن ریز و قرمز و گاه کمی مایل به سیاه است و چون نیک برسد رنگ آن سیاه تیره شود. در قزوین آن را سرخک گویند. (یادداشت مؤلف ). ◄ انگور سپید. (دهار). ◄ نسبت به بیع یاقوتی است که نوعی از جواهر میباشد. (از انساب سمعانی ص ٥٩٧). فروشنده ٔ یاقوت . ◄ چیزی که برای دفع جنون و قوت دماغ از یاقوت و مروارید ترکیب دهند. (میزان الادویه ص ٣٨٢). و رجوع به مفرح یاقوت در ترکیبات یاقوت شود.
یاقوتی . (اِخ ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد در شش هزارگزی شمال خاوری تربت جام قرار دارد و ١٦٨ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).