یاقوتین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاقوتین . (ص نسبی ) منسوب به یاقوت . به رنگ یاقوت . ساخته شده از یاقوت . یاقوتی : چو چنبرهای یاقوتین بروز باد گلشنها جهنده بلبل و صلصل چوبازیگر به چنبرها. منوچهری . گل سوار آید بر مرکب یاقوتین لاله در پیشش چون غاشیه دار آید. ناصرخسرو. لاله ها از برای شربت را حقه هائی شدند یاقوتین . مسعودسعد. گل گرفته جام یاقوتین به دست زمردین پیش شاهنشه به بوی دوستگانی آمده ست . سنایی . کشتی زرین به کف دریای یاقوتین در آن وز حباب گنبدآسا بادبان انگیخته . خاقانی . فلک چون جام یاقوتین روان کرد ز جرعه خاک را یاقوت سان کرد. نظامی .