یاقوت وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاقوت وار. [ قوت ْ ] (ص مرکب ) مانند یاقوت . سرخ : یاقوت وار لاله بر برگ لاله ژاله کرده بر او حواله غواص در دریا. کسائی . بیا ساقی آن آب یاقوت وار درافکن بدان جام یاقوت بار. نظامی . من روی بر زمین و دو چشم اندر آسمان بیجاده رنگ رویم و یاقوت وار چشم . زین الدین سجزی .