یاقوت لب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاقوت لب . [ ل َ ] (ص مرکب ) با لبی به رنگ یاقوت سرخ . سرخ لب . (ناظم الاطباء) : جام زرین تو پر کرده ز یاقوت روان ساقی بزم تو یاقوت لب سیم بری . امیرمعزی . مست تمام آمده ست بر در من نیمشب آن بت خورشیدروی وان مه یاقوت لب . خاقانی . یاقوت لبان در بناگوش هم غالیه بوی و هم قصب پوش . نظامی . ◄ ازاسمای محبوب است . (آنندراج ).