یافع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یافع. [ ف ِ ] (ع ص ) کودک بالیده . (آنندراج ). جوان بلندبالا. (کنز اللغات ). مردآسا شده . (السامی فی الاسامی ). کودک که هیئت مردان گرفته باشد. (دهار). غلام یافع؛ کودک بالیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مردآسا شده و انثی یافعة. (السامی فی الاسامی ). گوالیده . بالیده . نزدیک بلوغ رسیده . (یادداشت مؤلف ). ج، یَفَعَة، یُفعان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(اقرب الموارد). ◄ میوه ٔ پخته . (دهار).
یافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ناحیتی به جنوب عمان و عمان مملکتی است واقع در جنوب بحر فارس که آن را بحر عمان نیز گویند حد شرقی آن که کوه راس الحدید باشد متصل به بحر هند و حد جنوبی از طرف بحر به بنادر بلاد یافع که عبارت از مطرقه و مصیره و مرباطو حضرموت و ثریم و قس و شحر و ظفار است و واقع بین بلاد عمان و یمن و حد غربی آن متصل به بلاد نجد. (مجمعالتواریخ میرزا خلیل مرعشی چ اقبال آشتیانی ص ٣٣).