یافعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یافعی . [ ف ِ ] (اِخ ) نسبت چند تن از روات است . رجوع به انساب سمعانی شود.
یافعی . [ ف ِ ] (اِخ ) قاضی ابوبکر یافعی یمنی، قاضی جند است و او را کتابی است به نام «المفتاح » در نحو. (معجم البلدان ). قاضی ابوبکربن محمد عبداﷲ جندی یافعی متوفی به سال ٩٥٣ هَ . ق . را دیوانی است به نام «دیوان الیافعی » و شعر وی نیکو و شگفت آورو محتوی بر جد و هزل باشد. (کشف الظنون ج ١ ص ٥٢٦).
یافعی . [ ف ِ] (اِخ ) عبداﷲبن اسعد، عفیف الدین، و رجوع به عبداﷲبن اسعد و ابوالسعادات عبداﷲبن اسعد در همین لغت نامه و الدرر الکامنه ج ٢ صص ٢٤٧ - ٢٤٩ و معجم المطبوعات ج ٢ستون ١٩٥٢ و روضات الجنات ص ٤٠٧ و کشف الظنون شود.