یافت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یافت . (مص مرخم ) یافتن . (از ناظم الاطباء). پیداشدگی . حصول و انکشاف . (ناظم الاطباء). پیدا کردن . تحصیل کردن . به دست آوردن . دریافت . درک : سبب یافتن طلب بود و سبب طلبیدن یافت . (کشف المحجوب ). همه خربندگان خر شده گم یافت خر خواهند و من گم خر. سوزنی . و شکر یافت لذت علم به مقدار امکان و استطاعت میگزاردند. (تاریخ بیهق ). آرزو چون نشاند شاخ طمع طلبش بیخ و یافت برگ و بر است . خاقانی . طمع آسان ولی طلب صعب است صعبی یافت از طلب بتراست . خاقانی . عزم جفت طلب است و طلب آبستن یافت یافت را در طلب امکان به خراسان یابم . خاقانی . تا از طلب به یافت رسی سالهاست راه بس کن حدیث یافت طلب را بجان طلب . خاقانی . و بعد از نیل مطلوب و یافت مقصود. (تاج المأثر). - بازیافت ؛ دوباره به دست آوردن . حصول . - دریافت ؛ وصول . تحصیل . به دست آوردن . ◄ مخفف یافته (صفت مفعولی از یافتن ) : گفت ای رابعه این به چه یافتی گفت به آنکه همه یافت ها گم کردم در او. (تذکرةالاولیاء عطار). - نایافت ؛ یافت نشدنی . نایاب و میسر ناگشته . (ناظم الاطباء). نایاب : چون آوازه ٔ یاغی نبود و تغار نایافت شهزاده انبارچی و لشکرهای عراق و آذربایجان را اجازت انصراف فرمود. (تاریخ غازانی ص ٣٦). چون آبادانی و الوس و ولایت دور بود و شراب نایافت فرمان نفاذ یافت که امرا به آب یارشمیشی کنند. (تاریخ غازانی ص ٥٣). و رجوع به نایافت شود. - نایافت ؛ نایابی : کسی کو بمیرد ز نایافت نان ز برنا و از پیرمرد و زنان . فردوسی . و بسبب نایافت غذا عظیم در زحمت بودند. (تاریخ غازانی ص ٣٤). - یافت شدن ؛ حاصل و میسر شدن . (آنندراج ). به دست آمدن : خرواری گندم که در سال گذشته سی دینار یافت نمی شد به شش دینار در وجه خزانه بر مردم طرح می کردند. (تاریخ وصاف از آنندراج ). ◄ دانستن . شناختن . ادراک .
یافت . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش هوراند شهرستان اهر است که از ٣٩ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ٤٨٧٢ تن و مرکز آن ده گنجوبه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤). حمداﷲ مستوفی . (در ذکر آذربایجان ) آرد: یافت ولایتی است و قرب بیست پاره دیه است در میان بیشه و هوایش به گرمی مایل است حاصلش غله و اندکی میوه حقوق دیوانیش مبلغ چهار هزار دینار مقرر است . (نزهة القلوب مقاله ٔ سوم ص ٨٤).