یاسمن بوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاسمن بوی . [ س َ م َ ] (ص مرکب ) آن که بوی یاسمن دهد و خوشبو باشد : جوابش داد خورشید سخنگوی نگار سروقد یاسمن بوی . فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). تو بر بندگان مه رویی با کنیزان یاسمن بویی . سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاسمن بوی . [ س َ م َ ] (ص مرکب ) آن که بوی یاسمن دهد و خوشبو باشد : جوابش داد خورشید سخنگوی نگار سروقد یاسمن بوی . فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). تو بر بندگان مه رویی با کنیزان یاسمن بویی . سعدی .