یاسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاسر. [ س ِ ] (اِخ ) ابن تنعم یکی از ملوک یمن است و ابوریحان در نسب او آرد: هواسعدبن عمروبن ربیعةبن مالک بن صبیح بن عبداﷲبن زیدبن یاسربن تنعم الحمیری . (آثار الباقیه ص ٤٠). و رجوع به یاسر نیعم شود.
یاسر. [ س ِ ] (اِخ ) خادم هارون الرشید و کسی است که به فرمان هارون جعفر برمکی را بقتل رسانید. رجوع به حبیب السیر جزو سوم از مجلد دوم و معجم الادباء ج ٢ ص ١٦٧ و دستورالوزراء ص ٥٢ و ٥٣ شود.
یاسر.[ س ِ ] (اِخ ) ابن ذی الاذعار. ابن خلدون گوید: مسعودی گفته است که ذوالاذعار از ملوک تبابعه ٔ یمن پیش از افریقش بن قیس بن صیفی بود و در عهد سلیمان علیه السلام با مغرب جنگید و بر آن بلاد دست یافت و همچنین آورده است که یاسر پسر ذوالاذعار پس از وی بدان بلاد تاخته و از بلاد مغرب تا وادی الرمل رسیده است و به سبب کثرت ریگ راهی در آن سوی نیافته و بازگشته است ... اما تمام این اخبار از صحت دور و مبتنی بر و هم و غلط است وبه افسانه ها شبیه تر است . (مقدمه ٔ ابن خلدون ص ٦).