یاسامشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاسامشی . [ م ِ ] (ترکی / مغولی، اِ) یاسامیشی . رجوع به یاسامیشی شود. - یاسامشی کرده ؛ منظم . ساخته . آماده و مجهز. مرتب : نوروز فیروز را با سپاهی یاسامشی کرده به راه گیلان از ناگاه برسر بایدو و امرا دواند. (تاریخ غازانی چ کارل یان ص ٨٩).