یازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یازه . [ زَ / زِ ] (اِ) لرزه . (برهان ) (آنندراج ) (مؤیدالفضلا) (سروری ) : ز ترس بر تن ما لرز و یازه افتادی بدان زمان که رگ ما بجستی از نشتر. مسعودسعد. - تب یازه ؛ تب لرزه . و رجوع به تب یازه شود. ◄ حرکت و جنبش کننده . (سروری ). - خدنگ یازه ؛ با حرکت و جنبش تیر. راست رونده چون تیر خدنگ . یازنده چون خدنگ : نیم مستک فتاده و خورده بی خیو این خدنگ یازه من . سوزنی . ◄ (نف ) یازنده . قصدکننده . - شبیازه ؛ شب پره و خفاش از آن که هنگام شب قصد بیرون آمدن کند. ◄ ظاهراً این کلمه مانند مزید مؤخری در خمیازه و خام یازه نیز آمده . شعوری درلسان العجم (ج ٢ ورق ٤٤٧) «یازه » را به معنی سخت دهن دره کردن آورده است .