گیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیک . (اِ) گیاهی است که نامهای دیگرش گزنه و گزنگ است . (فرهنگ نظام ). نباتی است دارویی که آن را انجره نیز گویند و تخم آن را بزرالانجره خوانند. (از مخزن الادویه ). رجوع به انجزه و گزنه و گزنگ شود.
گیک . (اِ) کیک . جانوری سیاه رنگ کوچک و پرنده از قبیل پشه و شپش که در لباس افتد و بگزد. (از انجمن آرا) (از آنندراج ) : حج مپندار گفت لبیکی جامه مفکن بر آتش از گیکی . سنایی (از انجمن آرا). در لهجه ٔ بیشتر نقاط ایران و هم در برهان قاطع کیک آمده است . رجوع به کیک شود.