گیوگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیوگان . [ وْ ] (ص نسبی ) مرکب از: گیو + گان پسوند نسبت و اتصاف . منسوب به گیو. خاندان گیو. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : گرازه سر تخمه ٔ گیوگان بیامد بدان کار بسته میان . فردوسی . هشیوار و از تخمه ٔ گیوگان که بر درد و سختی نباشد ژگان . فردوسی . گرازه سر تخمه ٔ گیوگان پس ِ او همی رفت با ویژگان . فردوسی .
گیوگان . [ وْ ] (اِخ ) نام یکی از پهلوانان ایران است که پسر او گرازه نام داشت . (فرهنگ جهانگیری ). نام پهلوانی است ایرانی . (برهان قاطع). نام یکی از پهلوانان ایران که پسر او گرازه نام داشت . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). اما گفته ٔ فرهنگ نویسان ظاهراً اساسی ندارد و گیوگان نام خاندان است و گویا این معنی نادرست را از شعر ذیل فردوسی استنباط کرده باشند: گرازه سر تخمه ٔ گیوگان که بر درد و سختی نباشد ژکان . فردوسی .