گیوه کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیوه کش . [ گی وَ / وِ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) کشنده ٔ گیوه . حامل گیوه . از جایی به جایی برنده ٔ گیوه . ◄ شخصی را گویند که چون کفشها را از پا برآورند بدو سپارند، و این قسم مردم اکثر بر درمزارات و مانند آن می نشینند. محمدطاهر نصیرآبادی دراحوال اطهری قهپایه ای نوشته که او گیوه کش بود. (بهار عجم ) (آنندراج ) (چراغ هدایت ). کفشدار : تا کی ز دست بینیت ای غول گیوه کش از روی این و آن به ملامت خجل شوم . شفایی (از آنندراج ). مؤلف چراغ هدایت نویسد که این ترکیب از روی قیاس است و اصلی ندارد. ◄ آنکه بر زیره ٔ چرمی و یا لته ای پاافزار معروف به گیوه رویه ٔ بافته از ریسمان پنبه ای کشد و آن را به صورت پاافزار درآورد. ◄ گیوه دوز. شخصی که گیوه که نوعی است از کفش سازد. (چراغ هدایت ). - امثال : تاجران دویدند گیوه کشها هم به دنبالشان . و چون ذوقی اردستانی سابق گیوه کشی کردی، شفایی در هجو او گوید: تا کی ز دست بینیت ای غول گیوه کش از روی این وآن به ملامت خجل شوم . (چراغ هدایت ). این بیت را شاهد معنی کفشدار نیز آورده اند. تمیز اینکه شاهد کدام معنی است دشوار است . ◄ شخصی که کفش دزدد. (بهار عجم ). چه کش رفتن در اصطلاح عامه معنی دزدیدن نیز دارد. دزد کفش . دزد گیوه .