گیور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیور. [ گی وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش بیارجمند شهرستان شاهرود. واقع در ١٨هزارگزی جنوب خاوری بیار. محلی کوهستانی با هوای معتدل و سکنه ٔ آن ٤٥٠ تن است . آب آن از دو رشته قنات تأمین میگردد. محصول عمده ٔ آن غلات، تنباکو، بادام، پسته، و حبوب و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
گیور. [ گی وَ ](ص ) نقل کننده و سخن راننده و قصه خوان و افسانه گوی باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نقال . قوال . گوینده . ◄ (اِ) در اصطلاح علمی به معنی حس مشترک است و آن قوه ای است مرتب در مقدم تجویف دماغ و اجتماع صور محسوسات پیش او باشد که اگر او نباشد ما حکم نتوانیم کرد که این سفید است و آن سیاه و این ساکن است و آن متحرک . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا).