گین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گین . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت . واقع در ٢٣٠هزارگزی جنوب کهنوج و ٣٠هزارگزی باختر راه مالرو انگهران به جاسک . محلی کوهستانی و هوای آن گرمسیر و سکنه ٔ آن ٤٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
گین . (پسوند) مزید مؤخری است مفید معنی اتصاف به چیزی و دارندگی و فقط در ترکیب به کار رود همچون : شرمگین، یعنی دارای شرم و پر از شرم و شرم زده و خشمگین به معنی پر از خشم که شرم آگین و خشم آگین نیز گویند. (ازحاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ) (از فرهنگ نظام ) (از انجمن آرا). همان گن است . (مؤید الفضلاء). و محتمل است که مخفف آگین باشد. اینک شواهدی از این مزید مؤخر و پسوند اتصاف و دارندگی : آزرمگین .اندوهگین . بیمارگین . خشمگین . دردگین . دولتگین . رنگین . زهرگین . سنگین . سهمگین . شرمگین . شوخگین . غمگین . گرگین . نمگین . یخگین . رجوع به هریک از این کلمات در ردیف خود شود.