گیاه خور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیاه خور. [ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) گیاخوار. آنکه علف یا گیاه خورد. ◄ (اِ مرکب ) مرتع و چراگاه . گیاخوار. گیاه خورد : عیینةبن حصین مهتر بنی فزاره بود نزد پیغمبر (ص ) آمد و گفت که مرا دستوری دهی تا به حد مدینه بیایم، به گیاه خور، که در بادیه گیاه خشک شده است، آن حضرت با او صلح کرد، و آن گیاه خور به او داد و با یاران به مدینه آمد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). رجوع به گیاه خوار شود.