گیاخن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیاخن . [گ َ خ َ ] (ص، اِ) آهسته رفتن . (صحاح الفرس ). به نرمی و آهستگی و استواری کاری انجام دادن . (از فرهنگ رشیدی ) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملایمت و مدارا. احتیاط : درنگ آر، ای سپهر [ چرخ ] وارا گیاخن ترت باید کرد کارا. رودکی (از صحاح الفرس ). همه اعدای او را دوست کردی به احسان و به مردی و گیاخن . فخری (از آنندراج ). رجوع به کیاخن شود.