گژدهم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گژدهم . [ گ ُ دَ ] (اِ) درختی است که آنرا به تازی شجرةالبق خوانند. در برهان گژم آورده و پشه غال را پشه دار گفته است . (آنندراج ). رشیدی گژم آورده . رجوع به گژم شود.
گژدهم . [ گ َ دُ ] (اِ مرکب ) عقرب . (آنندراج ) (انجمن آرا).
گژدهم . [ گ َ دَ هََ ] (اِخ ) نام پهلوانی است ایرانی . (برهان ) (آنندراج ) : بدین روی دژدار بد گژدهم دلیران بیدار بااو بهم . فردوسی . رجوع به فهرست ولف شود.