گوی سیمین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوی سیمین . [ ی ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گوی سیم . گوی نقره گین . گوی که از سیم و نقره ساخته باشند. ◄ و در شعر ذیل ظاهراً مراد زنخ است که به سیب و گوی تشبیه کنند. و از چوگان مراد زلف است : گوی سیمین دارد و چوگان مشکین آن پسر با چنین گوی و چنین چوگان کند جولان بری . سوزنی . ◄ کنایه از کره ٔ ماه است . (برهان ) (آنندراج ) (بهار عجم ).