گوی ربودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوی ربودن . [ رُ دَ ] (مص مرکب ) ربودن گوی . نهانی برگرفتن گوی . برگرفتن گوی پنهانی . دزدیدن گوی . ◄ کنایه از سبقت و پیشدستی کردن و غالب و افزون آمدن بر کسی یا چیزی است . (از بهار عجم ). سابق آمدن . پیشی گرفتن . تفوق یافتن . برتر آمدن . گوی بردن : مسئله های خلافی رفت سخت مشکل و بوصادق در میان آمد و گوی از همگان بربود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٠٦). هرکه از این راز خبر یافته ست گوی ربوده ست به نیک اختری . ناصرخسرو. که سعدی که گوی بلاغت ربود در ایام بوبکر بن سعد بود. سعدی . - گوی ربودن از کسی ؛ فایق و غالب آمدن بر او. پیشی گرفتن بر او : گوی از همه مردان خرد جمله ربودی گر میش نزار تو بر این گرگ سوار است . ناصرخسرو. و گر گوید ربایم زان زنخ گوی بگو چوگان خوری زان زلف بر روی . نظامی . ای نهاده پای رفعت بر فلک وی ربوده گوی عقل از اعقلین . سعدی . ز نام آوران گوی دولت ربود که در گنج بخشی نظیرش نبود. سعدی . رجوع به گوی بردن شود.