فرهنگ لغت

گوی درافکندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گوی درافکندن . [ دَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گوی در میدان افکندن . به مبارزه برخاستن . جنگ ورزی کردن . مبارزه کردن . مبارز طلبیدن : یا برو همچون زنان رنگی و بویی پیش گیر یا چو مردان اندرآ و گوی در میدان فکن . سنائی . وین گوی سعادت است و دولت تا با که درافکنی به میدان . سعدی .

معنی گوی درافکندن | فرهنگ لغت