گوکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوکه . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) به معنی تکمه است و معرب آن قوقه است . (آنندراج ). گوی گریبان و تکمه . (برهان ). گوک . گو. گوی . (حاشیه ٔ برهان ). رجوع به گوک شود. ◄ بمعنی گوساله باشد که بچه ٔ گاو است . (برهان ). گوساله . (آنندراج ). ◄ دانه هایی را نیز گویند سخت که در اعضای آدمی بهم میرسد و درد نمیکند و پخته نمی شود و آن را به فارسی اژخ و به عربی ثؤلول خوانند. (برهان ). رجوع به گوک و نیز فرهنگ آنندراج شود.
گوکه . [ ک َ / ک ِ ] (اِخ ) دهی است در نزدیکی لاهیجان . رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص ١٦ و ترجمه ٔ آن کتاب ص ٣٧ شود.