گوهرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوهرین . [ گ َ / گُو هََ ] (ص نسبی ) منسوب به گوهر. از گوهر. گوهری : چشمه ٔ صلب پدر چون شد به کاریز رحم زان مبارک چشمه زاد این گوهرین دریای من . خاقانی . ◄ مرصع. آراسته به گوهر : همه گوهرین ساز و زرین ستام بلورین طبق بلکه بیجاده جام . نظامی . بساطی گوهرین در وی بگستر بیار آن کرسی شش پایه ٔ زر. نظامی . بجز گوهرین جام و زرین عمود به خروار عنبر به انبار عود. نظامی .