گوشتین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوشتین . (ص نسبی ) گوشتی . از گوشت ساخته : چه خوش گفت فرزانه ای پیش بین زبان گوشتین است و تیغ آهنین . نظامی . ◄ سمین و فربه . (ناظم الاطباء). گوشتناک . پرگوشت . فربی . بسیارگوشت : الحادره ؛ مردم گوشتین ستبر. عین حادرة؛ چشمی گوشتین و تمام . (مهذب الاسماء). ◄ غذایی که از گوشت سازند. (از ناظم الاطباء).
گوشتین . (اِخ ) دهی است جزء دهستان سهرورد بخش قیدار شهرستان زنجان واقع در ٢٠ هزارگزی باختر قیدار و ١٤ هزارگزی راه عمومی . کوهستانی و سرد و سکنه ٔ آن ٥٣٩ تن است . آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).