گوزبن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوزبن . [ گ َ / گُو ب ُ ] (اِ مرکب ) از: گوز (گردو) + بن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). درخت گردکان را گویند، و به ضم اول هم درست است . (برهان ) (آنندراج ) : هم آنگه یکی بنده را گفت شاه که شو گوزبن کن سراسر نگاه . فردوسی . بیامد بر آن گوزبن برنشست هم اکنون به بخت تو آید به دست . فردوسی . کرده چون گوزبن بن گردن از چه از عشوه و قفا خوردن . سنایی .