گورگیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گورگیر. (اِخ ) دهی است از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز واقع در ٧٤٠٠٠ گزی جنوب خاور زرقان و ٧٠٠٠ گزی راه فرعی بنداَمیر به خرامه . جلگه و معتدل مالاریایی است . سکنه ٔ آن ٣١٩ تن است . آب آن از رود کر است . محصول آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت وراه آن مالرو است . این قریه را معزآباد هم گویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧). در دو فرسخ و نیم مشرقی گاوکان است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص ٢٥٨).
گورگیر. (نف مرکب ) آنکه صید گور کند. (آنندراج ) : چو با گورگیران ندارند زور به پای خود آیند گوران به گور. نظامی (از آنندراج ). گوری الحق دونده بود و جوان گورگیر از پسش چو شیر دوان . نظامی (هفت پیکر ص ٧٣).