گورگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گورگه . [ گُرْ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گورک بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در ٥٠ هزارگزی جنوب خاوری مهاباد و١٤٥٠٠ گزی خاور شوسه ٔ مهاباد به سردشت . کوهستانی و معتدل سالم و دارای ٩٢٠ تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ شیتو است . محصول آن غلات و توتون و حبوب و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گورگه . [ گ َ وُ گ َ / گ ِ ] (مغولی، اِ) گبرگه . این کلمه بر وزن فسرده تلفظ می شود. در سنوات اخیر خاصه در تهران به جای میل زورخانه مصطلح شده، درصورتی که گورگه گرفتن نوعی از میل گرفتن است و آن موقعی است که ورزشکار حرکات خود را به نهایت سرعت می رساند و میلها را به اصطلاح سرمچ می گیرد و مرشد هم آهنگ مخصوص برای این حرکت می نوازد و آن آهنگ را از قدیم گورگه گفته اند، و کلمه ٔ گورگه از لغات مغولی است که در فارسی باقی مانده و نام نوعی از طبل یا نقاره است که در جنگهای قدیم با آهنگ معینی می نواخته اند. (از تاریخ ورزش باستانی ایران تألیف پرتو بیضائی صص ٥٣ - ٥٤). رجوع به گبرگه شود. - گورگه گرفتن ؛ رجوع به گورگه شود.
گورگه . [ گ َ وُ گ َ / گ ِ ] (مغولی، اِ) به مغولی کوس و طبل باشد. و آن را گورگا نیز گویند. (از آنندراج ) : سپه کار پیکار برساختند گورگه زده سورن انداختند. شرف الدین علی یزدی (از آنندراج ). رجوع به گورگا شود.