گوراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.) = گورابه: گنبدی که بر سر قبر سازند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) ۱- میدان اسب دوانی. ۲- محلی که در آن هر هفته یک بار بازار تشکیل شود (در گیلان و مازندران)؛ هفته بازار. ۳- سراب، زمین شوره زار.
(اِمر.) = گورابه: گنبدی که بر سر قبر سازند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوراب . (اِخ ) دهی است از دهستان پسکوه بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در ٤٢هزارگزی جنوب باختری قاین . کوهستانی و معتدل است و سکنه ٔ آن ٥٩ تن است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و زعفران و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
گوراب . (اِ) میدانی را گویند که به جهت اسب دوانی ساخته باشند. (برهان ). ◄ گنبدی که بر سر قبرها میسازند. (برهان ) (رشیدی ). گورابه : مردم دانا نرهد زین دو گور بالا گوراب و فروچاه گور. امیرخسرو دهلوی . جهان غرق بادا به دریای شور که بالاست گوراب و ته چاه گور. امیرخسرو. ◄ و زمین شوره زاری باشد در صحرا که از دور به آب ماند و آن را سراب میگویند. (برهان ). قَلْت . (حبیش تفلیسی ). رَدْهة. (حبیش تفلیسی ). سراب . گوراب . (محمودبن عمر) : بهر آب ار روی سوی گوراب گم کنی جان و زو نیابی آب . عنصری . رجوع به کوراب شود. ◄ و چاقشورساق کوتاه پشمی را نیز گفته اند که به جهت دفع سرما در زیر موزه پوشند، و معرب آن جوراب است . (برهان ). گورب . جوراب . جورب (معرب ). کردی گوره (جوراب، پوشش پا)، غوره، گوره . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
گوراب . (اِ) هفته بازار. رابینو آرد: این بازارها که گوراب نامیده میشوند، محلی است که هفته ای یک بار در آنجا بازار خریدوفروش برقرار میشود، ولی روزهای دیگر به کلی از جمعیت خالی است . این بازارها فقط در گیلان و مغرب مازندران تشکیل میشود و بنابه رسم و عادت فاصله ٔ آنها باید دست کم تقریباً یک فرسخ باشد. (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینوصص ٣٦-٣٧). رجوع به متن انگلیسی این کتاب ص ١٦ شود.