گور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) قبر، جای دفن مرده. ؛ ~ خود را کندن کنایه از: اسباب نابود خود را فراهم کردن ؛ ~ خود را گم کردن کنایه از: رفتن و ناپدید شدن شخص بد یا دشمن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) قبر، جای دفن مرده. ؛ ~ خود را کندن کنایه از: اسباب نابود خود را فراهم کردن ؛ ~ خود را گم کردن کنایه از: رفتن و ناپدید شدن شخص بد یا دشمن.
(اِ.) ۱- گورخر. ۲- جای بی آب و علف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گور. [ گ َ رَ ] (اِخ ) نام رب النوع زهره نزد هندیان . (ماللهند بیرونی ص ٢٦١).
گور. (اِخ ) نام شهری بوده در دارالملک بنگاله، و اکنون خراب است . (برهان ).
گور. [ گ َ رَ ] (اِخ ) نام یکی از زهاد هند که کتابی به همین نام نوشته است . (ماللهند بیرونی ص ٦٣).
مترادف و متضاد واژهدان
آرامگاه، بارگاه، تربت، خاکجا، رمس، ضریح، قبر، لحد، مثوی، مدفن، مرغزن، مرقد، مزار دشت، صحرا گورخر