گوداب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.) = گوذاب:<BR>۱- دوشاب. آشی است که از گوشت و برنج و نخود و مغز گردکان پزند و قاتق آن را سرکه و دوشاب کنند؛ آشی حبشی.<BR>۲- (عا.) لکة زردی که به هنگام خشک کردن لباس بر اثر عدم مواظبت بر آن افتد؛ اشگو.<BR>۳- لکة زردی که در گچ دیوار افتد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) = گوذاب: ۱- دوشاب. آشی است که از گوشت و برنج و نخود و مغز گردکان پزند و قاتق آن را سرکه و دوشاب کنند؛ آشی حبشی. ۲- (عا.) لکه زردی که به هنگام خشک کردن لباس بر اثر عدم مواظبت بر آن افتد؛ اشگو. ۳- لکه زردی که در گچ دیوار افتد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوداب . (اِ) بر وزن و معنی دوشاب است . (برهان ) : نتوان ساخت از کدو گوداب نه ز ریکاسه جامه ٔ سنجاب . عنصری . نگر که چون بود احوال عیش آن بدبخت که شهد فایق آن شد ز راوقی گوداب . شمس فخری (رشیدی ). ◄ آشی را گویند که از گوشت و برنج ونخود و مغز گردکان پزند و قاتق آن را از سرکه و دوشاب کنند و آن را آش حبشی خوانند. (برهان ). و بعضی گویند طعامی است که در زیر بریان پزند و آن را بریان پلاو خوانند، و به معنی دوم به جای دال، زاء نقطه دار هم آمده است و اصح آن است . (برهان ). یعنی گوزاب . (حاشیه ٔ برهان ). جوذاب . نشیل . (مؤلف ) : گولانج و گوشت و گرده و گوداب و گادنی گرمابه و گل و گل و گنجینه و گلیم . لبیبی . اما آنچه طعامهاست : نان پاکیزه است و گوشت میش جوان و درشت و زرده ٔ خایه ٔ مرغ نیم برشت و مغز سر مرغ و گوشت کبوتربچه و گوشت بط و گوداب و پیه آن و خایه ٔ گنجشک و پیه خروس و کباب با دارچینی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). چو طمع داری ازجهان آبی چه نهی پیش پیشه گودابی ؟ سنایی . گندمم امّید دادی و کرنجم وعده داد کز توهم وز تخیل می پزم گوداب و کشک . سوزنی (از رشیدی و جهانگیری وانجمن آرا و آنندراج ). خوانده زبان بره ٔ پهلوی بز بر سر گوداب که بینی ارز. امیرخسرو (از رشیدی ). و نیز در سراج نوشته که بعضی به معنی طعام زیر بریان گفته و در شرحی نوشته که برنج را در گوجوف بره پر کرده بپزند. (غیاث ). ◄ در تداول عوام، لکه ٔ زردی که به هنگام خشک کردن لباس در اثرعدم مواظبت بر آن افتد. ردیف اشگو. (مؤلف ). ◄ و نیز لکه ٔ زردی که در گچ دیوار افتد. فعل آن گوداب انداختن است . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی