گود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ یا گُ)<BR>۱- (ص.) عمیق، ژرف.<BR>۲- (اِ.) جایی در زورخانه که به شکلهای چهارگوش و شش گوش ساخته میشود برای انجام حرکات ورزشی یا کشتی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ یا گُ) ۱- (ص.) عمیق، ژرف. ۲- (اِ.) جایی در زورخانه که به شکلهای چهارگوش و شش گوش ساخته میشود برای انجام حرکات ورزشی یا کشتی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گود. [ گُو ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان تمین بخش میرجاوه ٔ شهرستان زاهدان که در ٤٥٠٠٠ گزی جنوب باختری میرجاوه و ١٥٠٠٠ گزی باختر راه فرعی میرجاوه به خاش واقع شده و٤٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
گود. [ گ ُ وَ ] (فعل ) مخفف گوید. (رشیدی ) (برهان ) : ایمان گودت ((پیش آ)) وآن کفر گود ((پس رو)) چون شمع تنت جان شد نی پیش و نه پس باشد. (دیوان شمس ج ٢ ص ٤٦). این کنم یا آن کنم او کی گود که دو دست و پای او بسته بود. مولوی . رجوع به گفتن شود.
گود. [ گ َ / گُو ] (اِ) به معنی گو باشد که جای عمیق و پست و مغاک است . (برهان ). اصلاً از آرامی و سریانی مأخوذ است . (تقی زاده، یادگار ٤:٦ ص ٢٢) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). حفره . چاله . غائر. غائره . ◄ (ص ) عمیق . دورتک . دوراندر. دورفرود. - گود افتادن ؛ گود شدن . - گود کردن ؛چال کردن . کندن . - گود کندن ؛ گود کردن . بسیار کندن و گود کردن جایی را. ◄ (اِ) آن جایی که عمیق کنده اند برای مقصودی، چون زیرزمین یا آب انبار و غرس درخت و غیره . (یادداشت مؤلف ). ◄ گود یا گود زورخانه، جایی در زورخانه ها که آن را به تناسب بنا چهارگوش و یا شش گوش یا هشت گوش می سازند. در لبه ٔ آن به جای هزاره چوبهایی نصب می کنند تا بر اثر ضرب دست کشتی گیرها و جست وخیز ورزشکاران ریزش نکند. عمق گود معمولاً بین ٧٠ تا ٩٠ سانتی متر است، مساحت آن تقریباً از ٣*٣ تا ٥*٥ متر است، و فقط ١٦ تا ١٨ تن میتوانند در آن ورزش کنند. کف گود را از بوته ٔ صحرایی خشک پر می کنند و روی آن را با قشری از خاکستر و سپس باخاک رس می پوشانند تا حالت فنری و ارتجاعی بگیرد و حرکات ورزشی به ویژه پا زدن و چرخیدن را آسان سازد و اگر نوچه ای در حین چرخ زدن یا نوخاسته ای به هنگام پا زدن و یا همقدری در وقت کشتی به کف گود پرتاب شود کمتر آسیب ببیند. هر چند سال یک مرتبه کف گود را برمی دارند و زیرسازی آن را تجدید می کنند، ولی امروز در بعضی از زورخانه ها کف گود را مشمع یا تخته فرش می کنند. رجوع به مجله ٔ مردم شناسی سال اول شماره ٔ ٣ مقاله ٔ زورخانه و تاریخ ورزش باستانی پرتو بیضایی و ورزش باستانی صدری شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ژرف، عمیق، مقعر حفره، گودال