گوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوان . [ گ َ ] (اِ) جمع گو است که پهلوانان و دلیران وشجاعان با شکوه و نهیب باشند. (برهان ) : بدان ای دلاور یل پهلوان که بادی همه سال پشت گوان . (گرشاسب نامه ). ◄ (اِخ ) نام مبارز بود. (لغت فرس ). نام مبارزی . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : گوان پهلوانی بود زورمند به بازوی برز و به بالا بلند. فردوسی (از لغت فرس ص ٣٩٧). این کلمه در فهرست ولف پیدا نشد.
گوان . [ گ َ ] (اِ) بن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به گوانه و بُن (اِ) شود.
گوان . [ گ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ بخش جاسک شهرستان بندرعباس که در شمال خاوری جاسک و سر راه مالرو میناب به جاسک واقع شده و سکنه ٔ آن ٣٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).