گوالیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ دَ) (مص ل.) رشد کردن، بالیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ دَ) (مص ل.) رشد کردن، بالیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوالیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) (از: گوال + -یدن، پسوند مصدری ) قیاس شود با بالیدن . هندی باستان، وی + ورذ (نمو کردن، رشد کردن ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بالیدن و نمو کردن، اعم از انسان وحیوان . (برهان ) (آنندراج ). اِرباء. اِنماء: ایفاع ؛ گوالیدن کودک و نزدیک بلوغ رسیدن . تفالی ؛ گوالیدن گیاه . طَمْی ؛ گوالیدن گیاه . مید. مَیَدان ؛ گوالیدن . (منتهی الارب ). نتو. نشوء. (صراح ). نمو. نما. برکت . ریع. فزون شدن . ◄ اندوختن . الفختن . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). انباردن . انباشتن : بزرگان گنج سیم و زر گوالند تو از آزادگی مردم گوالی . طیان . زمانه از این هردوان بگذرد تو بگْوال چیزی کز او نگذرد. شهید. ◄ جنبانیدن کودک را برروی دستها و یا زانوها. ◄ جنبیدن از این طرف به آن طرف در راه رفتن . (ناظم الاطباء).