گواش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ) [ فر. ] (اِ.) مادة رنگی قابل شستشو در نقاشی که خاصیت پوشانندگی دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ) [ فر. ] (اِ.) ماده رنگی قابل شستشو در نقاشی که خاصیت پوشانندگی دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گواش . [ گ ُ ] (اِ) به معنی صفت و رنگ و لون باشد. (برهان ). کواس . کواسه . کواش . کواشه . گواس .گواسه . گواشه . رجوع به هر یک از کلمات مذکور شود.
گواش . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار که در ١٣٠٠٠ گزی شمال قصرقند، کنار راه مالرو قصرقند به چانف واقع شده است . هوای آن گرم مالاریایی و سکنه ٔ آن ١٠٠ تن است . آب آن از رودخانه تأمین میشود. محصول آن برنج و خرما و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).