فرهنگ لغت

گهله

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گهله . [ گ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) گاورسهای طلا و نقره باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرا). ◄ انگاره ٔ زر و طلا و نقره که هنوز آن را پهن نکرده و سکه نزده باشند. (برهان قاطع) : بر گهله ٔ هجرانت کنون رانی کفشیر برگهله ٔ داغش بر کفشیر نرانی . منجیک . رجوع به کهله شود.

معنی گهله | فرهنگ لغت