گه گاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گه گاه . [ گ َه ْ ] (ق مرکب ) مخفف گاهگاه : مگر که غالیه میمالی اندر او گه گاه وگرنه از چه چنان تافته است و غالیه بار. فرخی . قرآن که مهین کلام دانند آن را گه گاه نه بردوام خوانند آن را. (منسوب به خیام ). مرا ز عشق تو آن بس بود بتا که بود نظاره گاه دو چشمم جمال تو گه گاه . سوزنی . خاک ار ز رخت نور برد گه گاهی منزل به فلک برآورد چون ماهی . خاقانی . با آنکه از وی غایبم وز می چو حافظ تایبم در مجلس روحانیان گه گاه جامی میزنم . حافظ. رجوع به گاهگاه شود.